دائی ابراهیم

قرآن درمانی

دائی ابراهیم | اسفند ۱۳۹۹

دائی ابراهیم
دائی ابراهیم قرآن درمانی

داستان جالب سلمان فارسی

داستان جالب سلمان فارسی

" سلمان" اهل جندي شاپور بود. با پسر حاكم وقت رفاقت و دوستى محكم و ناگسستنى داشت، روزى با هم براى صيد به صحرا رفتند، ناگاه چشم آنها به راهبى افتاد كه به خواندن كتابى مشغول بود، از او راجع به كتاب مزبور سؤالاتى كردند راهب در پاسخ آنها گفت: كتابى است كه از جانب خدا نازل شده و در آن فرمان به اطاعت خدا داده و نهى از معصيت و نافرمانى او كرده است، در اين كتاب از زنا و گرفتن اموال مردم به ناحق نهى شده است، اين همان" انجيل" است كه بر عيسى مسيح نازل شده.
گفتار راهب در دل آنان اثر گذاشت و پس از تحقيق بيشتر بدين او گرويدند به آنها دستور داد كه گوشت گوسفندانى كه مردم اين سرزمين ذبح مى‏كنند حرام است از آن نخورند.
سلمان و فرزند حاكم وقت روزها هم چنان از او مطالب مذهبى می آموختند روز عيدى پيش آمد حاكم، مجلس ميهمانى ترتيب داد و از اشراف و بزرگان شهر دعوت كرد، در ضمن از پسرش نيز خواست كه در اين مهمانى شركت كند، ولى او نپذيرفت.
در اين باره به او زياد اصرار نمودند، اما پسر اعلام كرد كه غذاى آنها بر او حرام است، پرسيدند اين دستور را چه كسى به تو داده؟ راهب مزبور را معرفى كرد.
حاكم راهب را احضار نموده به او گفت: چون اعدام در نظر ما گران
و كار بسيار بدى است تو را نمى‏كشيم ولى از محيط ما بيرون برو! سلمان و دوستش در اين موقع راهب را ملاقات كردند، وعده ملاقات در" دير موصل" گذاشته شد، پس از حركت راهب، سلمان چند روزى منتظر دوست با وفايش بود، تا آماده حركت گردد، او هم همچنان سرگرم تهيه مقدمات سفر بود ولى سلمان بالاخره طاقت نياورده تنها به راه افتاد.
در دير موصل سلمان بسيار عبادت مى‏كرد، راهب مذكور كه سرپرست اين دير بود او را از عبادت زياد بر حذر داشت مبادا از كار بيفتد، ولى سلمان پرسيد آيا عبادت فراوان فضيلتش بيشتر است يا كم عبادت كردن؟ در پاسخ گفت:
البته عبادت بيشتر اجر بيشتر دارد.
عالم دير پس از مدتى به قصد بيت المقدس حركت كرد و سلمان را با خود به همراه برد در آنجا به سلمان دستور داد كه روزها در جلسه درس علماى نصارى كه در آن مسجد منعقد می شد حضور يابد و كسب دانش كند.
روزى سلمان را محزون يافت، علت را جويا شد، سلمان در پاسخ گفت تمام خوبيها نصيب گذشتگان شده كه در خدمت پيامبران خدا بوده‏اند.
عالم دير به او بشارت داد كه در همين ايام در ميان ملت عرب پيامبرى ظهور خواهد كرد كه از تمام انبياء برتر است، عالم مزبور اضافه كرد من پير شده ‏ام، خيال نمى‏كنم او را درك نمايم، ولى تو جوانى اميدوارم او را درك كنى ولى اين را نيز بدان كه اين پيامبر نشانه‏هايى دارد از جمله نشانه خاصى بر شانه او است، او صدقه نمى‏گيرد، اما هديه را قبول مى‏كند.
در بازگشت آنها به سوى موصل در اثر جريان ناگوارى كه پيش آمد سلمان عالم دير را در بيابان گم كرد.
دو مرد عرب از قبيله بنى كلب رسيدند، سلمان را اسير كرده و بر شتر سوار نموده به مدينه آوردند و او را به زنى از قبيله" جهينه" فروختند! سلمان و غلام ديگر آن زن به نوبت روزها گله او را به چرا مى‏بردند، سلمان در اين مدت مبلغى پول جمع‏آورى كرد و انتظار بعثت پيامبر اسلام ص را مى‏كشيد.
در يكى از روزها كه مشغول چرانيدن گله بود رفيقش رسيد و گفت: خبر دارى امروز شخصى وارد مدينه شده و تصور مى‏كند پيامبر و فرستاده خدا است؟! سلمان به رفيقش گفت: تو اينجا باش تا من بازگردم، سلمان وارد شهر شد، در جلسه پيامبر حضور پيدا كرد اطراف پيامبر اسلام مى‏چرخيد و منتظر بود پيراهن پيامبر كنار برود و نشانه مخصوص را در شانه او مشاهده كند.
پيامبر ص متوجه خواسته او شد، لباس را كنار زد، سلمان نشانه مزبور يعنى اولين نشانه را يافت، سپس به بازار رفت، گوسفند و مقدارى نان خريد و خدمت پيامبر آورد، پيامبر فرمود چيست؟ سلمان پاسخ داد: صدقه است، پيامبر فرمود: من به آنها احتياج ندارم به مسلمانان فقير ده تا مصرف كنند.
سلمان بار ديگر به بازار رفت مقدارى گوشت و نان خريد و خدمت رسول اكرم آورد، پيامبر پرسيد اين چيست؟ سلمان پاسخ داد هديه است، پيامبر فرمود:
بنشين. پيامبر و تمام حضار از آن هديه خوردند، مطلب بر سلمان آشكار گشت زيرا هر سه نشانه خود را يافته بود.
در اين ميان سلمان راجع به دوستان و رفيق و راهبان دير موصل سخن به ميان آورد، و نماز، روزه و ايمان آنها به پيامبر و انتظار كشيدن بعثت وى را شرح داد.
كسى از حاضران به سلمان گفت آنها اهل دوزخند! اين سخن بر سلمان گران آمد، زيرا او يقين داشت اگر آنها پيامبر را درك میكردند از او پيروى مینمودند.
اينجا بود كه‏ آيه: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون‏ [سوره البقرة (2): آيه 62] بر پيامبر نازل گرديد و اعلام داشت: آنها كه به اديان حق ايمان حقيقى داشته‏اند و پيغمبر اسلام را درك نكرده‏اند داراى اجر و پاداش مؤمنان خواهند بود.


تفسير نمونه، ج‏1، ص: 288


موضوعات مرتبط: داستان
برچسب‌ها: داستان

تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ | 22:31 | نویسنده : دائی ابراهیم |

پیشگوئی های نوستر آداموس

پیشگوئی های نوستر آداموس

پیشگویی او درباره انقلاب ایران

در جوشایی احساساتی تند، قلبها، دست‎ها و پاها، یکدیگر را می‏پذیرند. آتش‏ها، موج‏ها و شمشیرها، در پرشیا خیزش می‏کنند، و زان پس، نجیب ‏زاده ‏ای (شاه) نابود می‏شود؛ او از سر کم‏ اندیشی، یا کشته می‏شود یا خود می ‏میرد.

نکته ی جالب در مورد پیشگویی های او این است که وی به ندرت نام کشوری را به صراحت و آشکارا ذکر می کند، حال آنکه در مورد ایران ( Persia) به صراحت عنوان می کند که ایران، جهان را تسخیر خواهد کرد. ایران از طریق آناتولی، فرانسه و ایتالیا را فتح خواهد کرد.

-1شاهزاده ای، مریخ، خورشید، ناهید، شیر و حکومت کلیسا را از طریق دریا از پای در خواهد آورد. از جانب ایران ( پرشیا ) بیش از یک میلیون پرهیزگار به بیزانس و مصر به سوی شمال هجوم خواهند آورد.

-2از کشور عربی خوشبخت ( در منطقه ی غنی و ثروتمند اعراب) شخصی قدرتمند زاده خواهد شد، اسپانیا را به درد سر انداخته و بر گرانادا (غرناطه) مستولی میشود. از طریق دریا بر مردم نیکوزیا ظفر خواهد یافت.

-3 مرد مشرقی از محل استقرار خویش خارج خواهد شد، برای دیدار فرانسه از کوه آپونین خواهد گذشت، از فراز آسمان، از برف ها، دریاها و کوهها گذر خواهد کرد و همگان را با عصایش مضروب خواهد کرد.

-4دو محاصره، در گرمایی سوزان انجام می گیرد. آن مرد، از فشار تشنگی، بخاطر دو فنجان مملو از آب، کشته میشود.

5- دژ نظامى، مملو مى‏شود و یک آرمانگراى کهنسال نشانه ‏هاى نیرا (سرزمین ایران) را به اهالى ژنو (سازمان ملل متحد) نشان خواهد داد.

6- رهبر پاریس، اسپانیاى بزرگ را اشغال مى‏کند، کشتیهاى جنگى در برابر مسلمانان که از پارتیا (ایرانیان) و مدیا (مکانی در ایران) برخاسته‏ اند، مى‏ایستند. آن مرد، سیکلاد [اروپا] را تاراج مى‏کند، و آنگاه انتظارى بزرگ در بندر یونان حکمفرما مى‏شود.

در مجموع نوسترآداموس به این موضوع به صراحت اشاره مى‏کند که ایران (پارت، نیرا، پرشیا، مدیا،بیزانس و...) با کمک مسلمانان سراسر جهان، از جمله کشورهاى عربى و مخصوصاً سوریه، عربستان سعودى و لیبى حکومت مقتدرى را تشکیل مى‏دهند و پس از جنگى مذهبى که هسته آن از لبنان شروع مى‏شود و عمدتاً علیه اسرائیل است، جهان را به تسخیر خود درمى‏آورند ،کشورهای حامی اسرائیل نیز وارد معرکه می شوند و سپس جنگی جهانى و عظیم رخ خواهد داد و نیمی از جهان نابود خواهد شد.

٧- در هنگامه دمیدن خورشید، آتش بزرگ دیده خواهد شد؛ صدا و روشنایى در امتداد شمال ادامه خواهد یافت.

٨- در میانه کره خاک، مرگ و آواى مرگ شنیده خواهد از درون سلاحها، آتش و خشکسالى، آنان را به انتظار خواهند نشاند.

٩- در عرض 48 درجه جغرافیایی و در انتهای مدار راس السرطان، خشکسالی بسیار بزرگی به وقوع خواهد پیوست. ماهیان دریاها، رودها و دریاچه‏ها پخته خواهند شد. به خاطر آتشی مهیبی که از آسمان خواهد بارید.

در خاتمه، این سرزمین به واسطه جنگ جهانى سوم نابود و نامسکون خواهد شد.

١٠- سرزمین مسکونى، از سکنه خالى خواهد شد؛ براى به دست آوردن سرزمینها، جدال و اختلاف شدیدى درمى‏گیرد؛ قلمروها به مردانى سپرده خواهد شد که از غرور و سربلندى تهى خواهند بود. سپس، براى برادران بزرگ، نفاق و مرگ پیش خواهد آمد.

١١- شب در آسمان، مشعلى رو به خاموشى، دیده خواهد شد. در مرکز زمین، جنگ و خشکسالى به بار مى‏آید، کمک خیلى دیر مى‏رسد. پرشیا (ایران) حمله آورده و ماگدونیا و در جاى دیگر مى‏گوید (مقدونیه) را به محاصره درمى‏آورد.

١٢- تو اى فرانسه! اگر،از آبهاى لیگوریا گذر کنى؛ خود را در میانه دریا و جزایر در محاصره خواهى یافت و پیروان محمد، در برابر تو خواهند ایستاد. و همچنین تو، اى دریاى آدریاتیک! استخوان خران و اسبان راخواهى جوید .

١٣- آن مرد، با سلاحها و آتش درخشان، در نزدیکى دریاى سیاه، از پرشیا براى تسخیر ترابوزان خواهد آمد. فاروس و میتیلن به لرزه در خواهد آمد ؛خورشید دریاى آدریاتیک را که مملو از اجساد اعراب است، روشن خواهد کرد.

ناوگان جنگی اعراب، بنادر فرانسه را مورد تهدید جدی قرار خواهد داد و فرانسه از هم‏‎پیمانان خود ( ناتو) درخواست کمک خواهد کرد.

و سپس نوستراداموس، عواقب جنگ اتمى و نابودى تدریجى جهان به واسطه جنگ جهانى سوم را شرح مى‏دهد:

١۴- وقتی قدرت های نیمکره ی شمالی در شرق با هم متحد شوند ترس و هراسی هولناک بر می خیزد روزی دو رهبر بزرگ با یکدیگر دوست خواهند شد و سرزمین جدید به اوج اقتدار خواهد رسید آنگاه مردی ظهور خواهد کرد.

١۵- کسوفى در پیش خواهد بود که از زمان آفرینش گیتى تا زمان مرگ و مصائب حضرت مسیح (ع) و از آن زمان تا به امروز هرگز رخ نداده است و جهان چنین ظلمتى به خود ندیده است.

که در این مورد آیات مربوط به قیامت در سوره قیامت به ذهن انسان تداعى مى‏شود:

(( فإذا برق البصر و خسف القمر و جمع الشمس و القمر یقول الإنسان یومئذ أین المفرّ ))

ترجمه:هنگامى که بینایى خیره مى‏گردد، و ماه فرو مى‏رود، و خورشید و ماه گرد هم آیند، آن روز انسان مى‏گوید به کجا فرار کنم؟

١۶- مرد والامقامى از تبار عرب به زودى پیش خواهد تاخت. از سوى اهالى بیزانس به او خیانت خواهد شد. از شهر قدیمى رودس به پیشواز او خواهند آمد، از جانب هانگرى )مجارستان( متحمل آزار بسیار خواهد شد.

١٧- در حوالى دریاى آدریاتیک بر اثر توفانى عظیم، کشتى غرق مى‏شود و زمین به لرزه درآید و به سوى آسمان پرتاب مى‏شود و دوباره فرو مى‏افتد؛ در مصر جنبش پیروان محمد افزایش مى‏یابد و پیکى به آن سوى مرزها فرستاده مى‏شود تا خبر را اعلان کند. شهرها آلوده و کثیف گشته، باعث اعتراض و شرمسارى زیادى خواهد شد.

١٨- رهبر اصلى مشرق زمین با شورشهاى زیادى روبرو خواهد شد، که اکثراً از طرف شمالى‏ها و غربى‏هاى مغلوب شده است،عده‏اى کشته و برخى مورد آزار قرار گرفته ‏اند و بقیه در حال گریزند و فرزندانشان که از زنان متعددى هستند، زندانى شده‏اند.

ادوارد در کتاب خود در باب پیشگوئیهاى نوسترآداموس نقل مى‏کند که سانتورى هشتم، قطعه 6 مربوط به وقوع جنگ جهانى سوم است،جنگ و خونریزى براى مرتبه سوم حتمى است؛ آتش به حدى است که دریاها به جوش مى‏آید و از دولت‏ها فقط دو دولت و از جهان فقط نیمى باقى مى‏ماند.

١٩-هنگامی که سلاح‏ها و زنجیرها در شکم ماهی، گنجانده شوند، از داخل آن مردی خارج می ‎شود که به زودی جنگی بسیار شدید را برپا خواهد کرد. ناوگان دریایی او به دوردست‏ها سفر خواهد کرد. تا آنکه نزدیک سواحل ایتالیا، آشکار خواهد شد.

در این رباعی، مقایسه یک زیردریایی با ماهی صورت گرفته است. این تنها تصوری است که در قرن شانزدهم، یک فرد می ‏توانست از یک زیردریایی هسته‏ ای قرن 21 ام داشته باشد. نوسترآداموس، در این رباعی می‏گوید که این زیردریایی ها در کنار رزمناوها، از دوردست‏ها به سواحل ایتالیا خواهند رسید و این سرآغاز شعله ‏ور شدن شراره ‏های جنگ در جهان خواهد بود. آتش این جنگ شدید، با خروج یک فرد مهم از زیردریایی ‏اش که به سواحل ایتالیا رسیده است، افروخته می ‎شود. نوسترآداموس در یک رباعی دیگر، نوعی ماشین جنگی پیشرفته را به تصویر کشیده است که بی شباهت به هاورکرافت‏های امروزی نمی باشد:

ماهی که در خشکی و دریا حرکت می کند، هنگامی که با موجی سهمگین در کنار ساحل سر از آب بیرون می آورد، شکلی عجیب و رعب ‏انگیز و جنسی نرم و قابل انعطاف دارد. دشمن به سرعت از دریا به دروازه‏ های شهر خواهد رسید.

نوسترآداموس، در این رباعی، به شکلی زیبا، یک هاورکرافت امروزی را توصیف کرده است. اما برای انسان قرن شانزدهمی، تصویر چنین وسیله‏ای، بسیار شگفت ‏آور و ترسناک است.

٢٠- فرمانده ‏ای اسکاتلندی و شش تن از بزرگان آلمان به دست دریانوردان شرقی، دستگیر خواهند شد آنها از جبل‏ الطارق و اسپانیا عبور داده خواهند شد؛ آنگاه در ایران، به پیشوای جدید، تحویل داده می شوند.

٢١- خارج شوید، همگی ژنو (سازمان ملل) را ترک کنید. به زودی جنس ساترن، از طلا به آهن تبدیل می ‏گردد. کسانی که مخالف پیشوای ایرانی هستند، نابود خواهند شد. پیش از این خروج پرطنین، نشانه‎‏های در آسمان آشکار خواهد شد.

در این رباعی جالب، سیطره کامل پرشیا (ایران) بر اروپا در آینده، پیشگویی شده است.

٢٢- شاهزاده لیبیایى فرستاده پرشیا (نماینده حکومت ایران) در غرب به قدرت خواهد رسید، یک فرانسوى از اعراب به شدت مکدر خواهد شد، دانشمندان ادیب خود را با اوضاع وفق خواهند داد، زبان عرب بر فرانسه پیشى مى‏گیرد.

٢٣- در نزدیکى سورین (سوریه) جهت حمله به مجارستان قهرمانى از اهالى برودها (سیاه ‏پوستان) به آنان هشدار خواهد داد.

٢۴- رهبر بیزانس، سالون از اسلاوینا، آنان را به شریعت محمد(ص) در خواهد آورد.

٢۵- امپراتورى مقدس به آلمان خواهد آمد؛ پیروان اسماعیل جایگاه بى ‏مانع خواهند یافت.آدمهای نادان همچنان خواستار کارمانی (شریعت کهنه) هستند. تمامی حمایت کنندگان محمد(ص) سراسر گیتی را خواهند پوشاند.

تاریکی و جهل فقط با درخشش نور از بین می رود و با تغییراتی حکومت جهل و ظلمت پایان خواهد یافت.

بنابراین، نوسترآداموس در اغلب سانتورى‏ها از جمله سانتورى 5 نسبت به گرفتن جهان به وسیله شریعت محمد(ص) به غرب و تمدن غربى هشدار مى‏دهد و به جهانیان اعلام مى ‏کند که روزى مسلمانان به رهبرى ایران و اتحاد با دول مسلمان عرب بر جهان مسلط خواهند شد. (احتمالا ترسی که در حال حاظر اروپا و آمریکا از دول مسلمان آسیای میانه دارند، سندی باشد بر این گفته ها).


موضوعات مرتبط: داستان
برچسب‌ها: نوستراداموس

تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ | 22:29 | نویسنده : دائی ابراهیم |

حکایت بهلول و شیخ جنید بغداد

حکایت بهلول و شیخ جنید بغداد


شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او.... شیخ احوال بهلول را پرسید گفتند او مردي دیوانه است. گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند. شیخ پیش او رفت و سلام کرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه کسی هستی؟ عرض کرد منم شیخ جنید بغدادي. فرمود تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد میکنی؟ عرض کرد آری. بهلول فرمود طعام چگونه میخوري؟ عرض کرد اول بسم الله میگویم و از پیش خود میخورم و لقمه کوچک برمیدارم، به طرف راست دهان میگذارم و آهسته میجوم و به دیگران نظرنمیکنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمیشوم و هر لقمه که میخورم بسم الله میگویم و در اولو آخر دست میشویم.. بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود تو میخواهی که مرشد خلق باشی در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمیدانی و به راه خود رفت. مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید. بهلول پرسید چه کسی هستی؟ جواب داد شیخ بغدادي که طعام خوردن خود را نمیداند. بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را میدانی؟ عرض کرد آري... سخن به قدر میگویم و بیحساب نمیگویم و به قدر فهم مستمعان میگویم و خلق را به خدا و رسول دعوت میکنم و چندان سخن نمیگویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت میکنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد. بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمیدانی.. پس برخاست و برفت.مریدان گفتند یا شیخ دیدي این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داري؟ جنید گفت مرا با او کار است، شما نمیدانید. باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه میخواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمیدانی، آیا آداب خوابیدن خود را میدانی؟ عرض کرد آري... چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه خواب میشوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول )علیهالسلام( رسیده بود بیان کرد. بهلول گفت فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمیدانی. خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت اي بهلول من هیچ نمیدانم، تو قربه الی الله مرا بیاموز. بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدي تو را بیاموزم. بدانکه اینها اکه تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوري فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود. جنید گفت: جزاك الله خیراً! و ادامه داد: در سخن گفتن باید دل پاك باشد و نیت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد و اگر براي غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود.. هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد . و در خواب کردن اینها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد بشري نباشد.


موضوعات مرتبط: داستان
برچسب‌ها: داستان

تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ | 22:17 | نویسنده : دائی ابراهیم |

داستان پیرمرد و مثبت اندیشی او

داستان پیرمرد و مثبت اندیشی او

روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد!

روستا زاده پیر جواب داد: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ همسایه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه!

هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیر مرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت!

پیر مرد بار دیگر در جواب گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خورد و پایش شکست. همسایه ها بار دیگر آمدند: عجب شانس بدی! وکشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ وچند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: خب معلومه که از بد شانسیه تو بوده پیرمرد کودن!

چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمینی دوردست با خود بردند. پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته اش از اعزام، معاف شد.

همسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه پیرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و کشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که...؟


موضوعات مرتبط: داستان
برچسب‌ها: داستان

تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ | 22:16 | نویسنده : دائی ابراهیم |

يك شب براي خدا

يك شب براي خدا

دزدى به خانه احمد خضرويه رفت و بسيار بگشت ، اما چيزى نيافت كه قابل دزدى باشد . خواست كه نوميد بازگردد كه ناگهان احمد، او را صدا زد و گفت :اى جوان!سطل را بردار و از چاه ، آب بكش و وضو بساز و به نماز مشغول شو تا اگر چيزى از راه رسيد، به تو بدهم ؛ مبادا كه تو از اين خانه با دستان خالى بيرون روى ! دزد جوان ، آبى از چاه بيرون در آورد، وضو ساخت و نماز خواند.
روز شد ، كسى در خانه احمد را زد ؛ داخل آمد و 150 دينار نزد شيخ گذاشت و گفت اين هديه ، به جناب شيخ است . احمد رو به دزد كرد و گفت : دينارها را بردار و برو؛ اين پاداش يك شبى است كه در آن نماز خواندى . حال دزد، دگرگون شد و لرزه بر اعضايش افتاد. گريان به شيخ نزديك تر شد و گفت : تاكنون به راه خطا مى رفتم . يك شب را براى خدا گذراندم و نماز خواندم ، خداوند مرا اين چنين اكرام كرد و بى نياز ساخت . مرا بپذير تا نزد تو باشم و راه صواب را بياموزم . كيسه زر را برگرداند و از مريدان شيخ احمد گشت


موضوعات مرتبط: داستان
برچسب‌ها: داستان

تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ | 22:15 | نویسنده : دائی ابراهیم |

خدايا شكر

خدايا شكر

روزي مردي خواب عجيبي ديد. او در خواب ديد كه پيش فرشته هاست و به كارهاي آنان مي نگرد هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هايي را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند باز مي كنند و آنها را درون جعبه اي مي گذارند.

مرد از يكي از فرشته ها پرسيد: شما چه كار مي كنيد؟! فرشته در حالي كه نامه اي را باز مي كرد گفت: اينجا بخش دريافت است و ما ما دعاها و تقاضاهاي مردم از خدا را از پيك ها تحويل مي گيريم.

مرد كمي جلوتر رفت. باز تعدادي از فرشته ها را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت مي گذارندو آنها را توسط پيك هايي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد: شما چه كار مي كنيد؟! يكي از فرشتگان با عجله پاسخ داد: اينجا بخش ارسال است. ما الطاف و رحمت هاي خداوند و خبر مستجاب شدن دعاها را براي بندگان به زمين مي فرستيم.

مرد كمي جلوتر رفت و يك فرشته را ديد كه بيكار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيكاريد؟! فرشته جواب داد: اينجا بخش تصديق جواب است. مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده باشد، بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار اندكي جواب ميدهند.

مرد پرسيد: مردم چگونه بايد جواب بفرستند؟!

فرشته پاسخ داد: بسيار ساده است فقط كافيست بگويند:

خدايا شكر !


موضوعات مرتبط: داستان
برچسب‌ها: داستان

تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ | 22:14 | نویسنده : دائی ابراهیم |

حج اكبر

حج اكبر

آورده اند كه روزى يكى از بزرگان به سفر حج مى رفت . نامش عبد الجبار بود و هزار دينار طلا در كمر داشت...

چون به كوفه رسيد، قافله دو سه روزى از حركت باز ايستاد.عبد الجبار براى تفرج و سياحت ، گرد محله هاى كوفه بر آمد. از قضا به خرابه اى رسيد.

زنى را ديد كه در خرابه مى گردد و چيزى مى جويد. در گوشه مرغك مردارى افتاده بود، آن را به زير لباس كشيد و رفت...!

عبد الجبار با خود گفت : بى گمان اين زن نيازمند است و نياز خود را پنهان مى دارد. در پى زن رفت تا از حالش آگاه گردد.

چون زن به خانه رسيد، كودكان دور او را گرفتند كه اى مادر! براى ما چه آورده اى كه از گرسنگى هلاك شديم!

مادر گفت : عزيزان من ! غم مخوريد كه برايتان مرغكى آورده ام و هم اكنون آن را بريان مى كنم .

عبد الجبار كه اين را شنيد، گريست و از همسايگان احوال وى را باز پرسيد.

گفتند: سيده اى است زن عبدالله بن زياد علوى ، كه شوهرش را حجاج ملعون كشته است . او كودكان يتيم دارد و بزرگوارى خاندان رسالت نمى گذارد كه از كسى چيزى طلب كند.

عبد الجبار با خود گفت : اگر حج مى خواهى ، اين جاست . بى درنگ آن هزار دينار را از ميان باز و به زن داد و آن سال در كوفه ماند و به سقايى مشغول شد...

هنگامى كه حاجيان از مكه باز گشتند، وى به پيشواز آنها رفت . مردى در پيش قافله بر شترى نشسته بود و مى آمد.

چون چشمش بر عبد الجبار افتاد، خود را از شتر به زير انداخت گفت : اى جوانمرد! از آن روزى كه در سرزمين عرفات ، ده هزار دينار به من وام داده اى ، تو را مى جويم . اكنون بيا و ده هزار دينارت را بستان !

عبد الجبار، دينارها را گرفت و حيران ماند و خواست كه از آن شخص حقيقت حال را بپرسد كه وى به ميان جمعيت رفت و از نظرش ناپديد شد.

در اين هنگام آوازى شنيد كه : اى عبد الجبار! هزار دينارت را ده هزار داديم و فرشته اى به صورت تو آفريديم كه برايت حج گزارد و تا زنده باشى ، هر سال حجى در پرونده عملت مى نويسيم ، تا بدانى كه هيچ نيكوكارى بر درگاه ما تباه نمى گردد ...


موضوعات مرتبط: داستان
برچسب‌ها: حج اکبر

تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ | 22:12 | نویسنده : دائی ابراهیم |

عرفان حلقه یا جلسات القاء شیاطین

با سلام

هشدااااااااااااااااااااااار

هموطنان عزیز علی الخصوص دختران معصوم و بعضا کم عقل از شرکت در این جلسات خطرناک(عرفان حلقه یا جلسات القاء شیاطین) بشدن پرهیز کنن

همه این جلسلات باعث ورود جن عارض و جن عاشق جهت برقراری رابطه جنسی با دختران و خانمها هستش و همه گردانندگان آن افراد احمق و نفهم و کافر پست فطرت هستن

بشدت توصیه میکنیم از شرکت در این جلسات و جتی ارتباط با اینگونه اشخاص پرهیز کنین

توجه شمارو به توضیحات بیشتر رو در مقاله ای که در نت منتشر شده جلب میکنم

خاطرات ومطالب کاربران در ادامه مطلب درج شده

«محمد علی طاهری» برای همه افرادی که مباحث او را از اواسط دهه ۸۰ شمسی دنبال می‌کردند بسیار آشناست. او در آن سال‌ها و تا اواخر دهه ۸۰ به صورت کاملاً آزاد سخن از عرفانی نوین با مبانی جدید به میان آورد.

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، سه‌شنبه 6 اردیبهشت‌ماه 1390 خبر رسید تهران میزبان رییس دانشگاه طب سنتی ارمنستان شد تا نخبه ایرانی سومین دکترای افتخاری خود را در زمینه طب مکمل رسماً دریافت کند.

براساس این گزارش رییس دانشگاه طب سنتی ارمنستان به همراه هیأت همراه به منظور اعطای دکترای افتخاری بنیانگذاری این طب‌های مکمل ایرانی «فرادرمانی» و «سایمنتولوژی» به دکتر محمد علی طاهری به تهران آمدند. اما چند روزی از این خبر مهم علمی نگذشته بود که خبری معکوس توجه همگان را به خود جلب کرد؛ «سرکرده فرقه انحرافی عرفان «حلقه» 14اردیبهشت‌ماه سال 90 بازداشت و از سوی دادگاه انقلاب به‌اتهام توهین به مقدسات، مداخله غیرقانونی در امور پزشکی و درمان بیماران، ارتکاب فعل حرام و رابطه نامشروع و... به حبس و جریمه نقدی محکوم شد!» این خبر البته برای کسانی که از نزدیک با عرفان حلقه در ارتباط بودند و از مبانی فکری آن با خبر، مسأله‌ای حیرت‌آور نبود چرا که با حجم وسیع آسیب‌های اجتماعی به بار آورده از آموزه‌های این مکتب فکری، باید بالاخره این اتفاق می‌افتاد.

عرفان حلقه چیست و چه می‌گوید؟


نام «محمد علی طاهری» برای همه افرادی که مباحث او را از اواسط دهه 80 شمسی دنبال می‌کردند بسیار آشناست. او در آن سال‌ها و تا اواخر دهه 80 به صورت کاملاً آزاد سخن از عرفانی نوین با مبانی جدید به میان آورد که همه این مبانی در کتاب‌های علمی و آموزشی وی کاملاً قابل ردیابی است و می‌توان آن را در بوته نقد قرار داد. عرفان حلقه با توجه به ادعاهای خود(که در ادامه به آن اشاره خواهد شد) به زودی توانست تعداد زیادی از افراد مذهبی و غیر مذهبی را به سمت خود بکشاند و آنها را به بلاهایی دچار سازد که بخشی از آن عقیدتی و بخشی دیگر جسمی و روحی است. این جریان کاذب عرفانی که ادعا می‌کرد برای ارائه آموزش‌های خود هیچ انگیزه مادی ندارد و پولی دریافت نمی‌کند، با پررونق شدن بازارش به برگزاری کلاس‌های آموزشی طی 9 ترم آموزشی اقدام کرد که کارآموزان درترم 9 به مقام مستری یا لیدری می‌رسیدند و این مقام نیز فقط توسط شخص طاهری اعطا می‌شد که این روزها با توجه به گذراندن دوره محکومیتش در زندان، به هیچ کس این مقام واگذار نمی‌شود. اما برای شناخت هر چه بهتر مبانی فکری این جریان عرفانی، گذری کوتاه بر آنچه در دوره‌های آموزشی آن می‌گذرد کافی است تا از نزدیک میزان صداقت این جریان در سنجه انصاف قرار گیرد.

شعور کیهانی؛ ترجیع بند افکار عرفان حلقه


کانونی‌ترین نکته‌ای که در دل افکار این جریان نهفته است، رسیدن مریدان به نقطه‌ای به نام «شعور کیهانی» است تا با تکیه بر آن بتوان بر همه چیز فائق آمد و به همه معارف دست یافت.
با مراجعه به اصلی‌ترین کتب مربوط به این جریان فکری در می‌یابیم که از دیدگاه عرفان حلقه، شعور کیهانی هوشمندی نهفته در جهان مادی است. به این معنا که اگر از منظر فیزیک کوانتوم جهان مادی به واقع انرژی است، از منظر عرفان حلقه جهان مادی از شعور آفریده شده و حقیقتاً شعور است.
همچنین «جهان هستی مادی از شعور آفریده شده و تمامی اجزا و ذرات آن شعور هستند.»1 با این وصف شعور کیهانی حقیقتی متعالی نیست، بلکه جوهره اصلی این جهان است که تمامی جهان مادی از آن درست شده است. شعور کیهانی در حقیقت میلی درونی است که هر ذره را به رقص و حرکت وادار می‌کند2 و حقیقتی را که به صورت ماده به نظر ما می‌رسد، پویا می‌سازد.
نکته جالب توجه اینجاست که از منظر مبلغان و مروجان این مکتب عرفانی، طی مراحل و سطوح بالای عرفان حلقه آنچنان که باید و شاید نه به گذراندن سختی و مرارت خاصی نیاز دارد و از آن مهم‌تر حتی سلوک عارف، نیاز چندانی به استاد و آموزش نیز ندارد. یکی از افرادی که به‌‌‌‌رغم طی سطوح بالای دوره‌های حلقه عرفان، پس از مدتی از آن جدا شد در همین رابطه می‌گوید:
«در کتاب عرفان کیهانی که نخستین کتاب‌شان و در واقع اساس‌نامه آنها بود، در یکی از بندها گفته شده که عرفان حلقه و اتصال به شبکه شعور کیهانی که از طرف آقای طاهری یا مسترها انتقال داده می‌شود هیچ ارتباطی با سن، سواد، موقعیت اجتماعی، مذهب به طور اعم چه مادی و چه معنوی، دین، گناه‌کاری و بی‌گناهی و پاکی و ناپاکی ندارد و هرکسی با هر شأنی وارد عرفان شود، همین که تسلیم شود، کافی‌است. وقتی از وی سؤال می‌شود که تسلیم چیست؟ می‌گویند همین که تو فکر به تسلیم شدن می‌کنی کافی‌است؛ ذهنت را خالی کن و بیا اینجا من به تو حلقه می‌دهم. چشم‌هایت را ببند، وصل می‌شوی به عالم بالا و هیچ فرقی ندارد که مثلاً یک آیت‌الله عظما بیاید یا شخصی که انواع و اقسام آلودگی‌ها را دارد. اتفاقاً اگر این آقایی که ناپاکی بیشتری دارد اگر بیشتر تسلیم باشد زودتر از این آیت‌الله از نظر عرفان حلقه به کمالات می‌سد!» اما این پایان ماجرا نیست و اعتقاد به شعور کیهانی نیاز به مقدمات خاص خود را دارد که علی الظاهر ایجاد خدشه در معارف اهل بیت و قرآن کریم از جمله این مقدمات است. طاهری به صورت عمد، اول قرآن را زیر سؤال می‌برد و اعتقاد دارد، قرآن ناقص و نوشته پیامبر است3؛ در حالی که این عرفان حلقه است که در موارد متعددی با آیات قرآن، تناقض دارد.4 مرحله بعدی، مقامات امامان معصوم و زیارت قبور ائمه، نهی می‌شود. وی، زیارت ائمه را، شرک می‌داند. زیارت قبور را کثرت‌گرایی می‌داند. طاهری، گاهی اعتقاد به منجی و مهدویت را به تمسخر می‌گیرد.5
توسل، شفاعت و زیارت ائمه معصومین در عرفان کیهانی، به چالش کشیده می‌شود. عرفان حلقه، زیارت ائمه معصومین؟عهم؟، زیارت کسانی می‌داند که مرده‌اند و توانایی دیگری ندارند، همچنین، این نوع از عرفان انحرافی، قرآن را نیز دارای تناقض می‌داند. رییس عرفان حلقه، منکر عصمت ائمه شده و تنها آنها را انسان‌های خوبی می‌داند، در حالی که با مراجعه به قرآن، و توجه به آیه 33 سوره احزاب :«إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا»، خداوند هرگونه آلودگی و رجسی که شما تصور کنید، از اهل‌بیت دور کرده است. حتی هر گونه خطا، اشتباه و فراموشی را از آنها برداشته است، به کذب بودن این گونه سخنان، پی خواهیم برد.

درمان ساده؛ راهکاری برای جذب افراد به فراگیری شعور کیهانی


متأسفانه استفاده از نقاط ضعف برخی افراد حاضر در جامعه یکی از متداول‌ترین راه‌های جذب جریان‌های فکری نوظهور است و ادعای درمان سخت‌ترین بیماری‌ها در سریع‌ترین زمان، به ابزاری برای جذب افراد تبدیل شده است.
عرفان حلقه نیز از این راهکار دریغ نکرده و ادعا دارد با آموزه‌های عرفانی خاص خود می‌تواند بیماران جسمی و روحی را مداوا کند. در این شاخه درمانی، بیمار توسط فرادرمانگر به شبکه شعور کیهانی متصل شده و ضمن ارائه اطلاعاتی از نحوه اتصال خود از طریق دیدن رنگها، نورها، احساس حرکت و فعالیت نوعی انرژی در درون بدن و همچنین از طریق گرم شدن، سرد شدن و... ، اعضای معیوب و تنش‌دار بدن او مشخص شده و با حذف علایم، روند درمان آغاز می‌شود. طاهری در کتاب «موجودات غیر ارگانیک» تقسیم بندی را انجام می‌دهد؛ نام موجوداتی را غیر ارگانیک می‌گذارد و نوع A و B مشخص می‌کند؛ که نوع A همان اجنه هستند و نوع B کالبدهای ذهنی یا ارواح گذشتگان و مدعی است که اجنه یا ارواح گذشتگان، در وجود افراد رسوخ می‌کنند و منشأ اختلالات ذهنی، روانی و حتی جسمی در افراد می‌شوند. هنر طاهری و مسترهای عرفان حلقه، این است که این موجودات غیرارگانیک را از بدن افراد خارج می‌کنند و در اصطلاح برون ریزی می‌کنند. اما این تقسیم بندی که منشأ علمی آنچنانی ندارد پس از مدت کوتاهی عدم کارایی و بدتر از آن مخرب بودن خود را به منصه ظهور رساند و امروز نیز حجم زیادی از شکایات علیه طاهری و جریان عرفان حلقه را شکایات مربوط به امور پزشکی و درمانی شکل می‌دهد. با این همه جای سؤال است که چرا به‌رغم این همه اشکال و سؤال در فکر و عمل این جریان فکری، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بدون توجه علمی و حساسیت‌های خاص، برخی از کتاب‌های منسوب به این جریان با مجوز چاپ می‌شوند و علاوه بر کتاب‌های این جریان کتاب‌های اوشو و پائولو کوئیلو در کتابخانه‌های کشور همچنان موجودند.

پی‌نوشت‌ها: 1. انسان از منظری دیگر، ص69. 2. انسان از منظری دیگر، ص59. 3. نسیم، شماره 1008101، در تاریخ 31/03/94. 4. جام جم، شماره 100874711080، در تاریخ 02/02/89. 5. دانا، شماره 318360، در تاریخ 27/02/94.

منبع: صبح نو

منبع خبر:

https://www.google.com/search?client=firefox-b-d&q=%D8%AC%D9%84%D8%B3%D8%A7%D8%AA+%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86+%D8%AD%D9%84%D9%82%D9%87+%D9%88...


موضوعات مرتبط: دفع شر و نحسی
برچسب‌ها: حلقه عرفان , جلسات عرفانی , حلقه های مامان زار

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ | 20:57 | نویسنده : دائی ابراهیم |

داستان دختر بچه و مورچه ها

داستان دختر بچه و مورچه ها

دختربچه ای در حال بازی در حیاط بود که متوجه میشود تعداد زیادی مورچه در گوشه ای از دیوار جمع شده اند دخترک بادیدن مورچه های زیاد مقداری نفت آورده وروی مورچه میریزد وسپس آنها را آتش میزند.
پساز مدت کوتاهی اهل خانه میبینند در گوشه وکنار تمام خانه آتش سوزی رخداده در اتاق کمد ها آتش گرفته بود در اتاق دیگر فرشها خود بخود میسوخت ودر هال وسائل دکوراسیون در حال سوختن بودند حالت عجیب سوختن وسائل اهل خانه را بیشتر وحشت زده کرده بود . هر آتشی را خاموش میکردند جائی دیگری آتش میگرفت.
دختر بچه از روی بی اطلاعی مورچه ها را سوزانده بود که اهل خانه پس از مطلع شدن از ماجرا با استعانت به پروردگار عالمین کم کم برآتش فائق آمده وجز خسارت مالی به کسی آسیبی وارد نشد.

مواظب باشیم به مخلوقات خدا بی دلیل آزار نرسانیم

یا علی مدد

دایی ابراهیم


موضوعات مرتبط: داستان
برچسب‌ها: داستان مورچه

تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ | 8:33 | نویسنده : دائی ابراهیم |

زنی که سحر تفریق(جدائی) داشت

زنی که سحر تفریق(جدائی) داشت


چندروز پیش 20/10/88

سه تا از مراجعین(خانم)جهت مشکلی به بنده مراجعه کردند.

سلام:

سلام خوش آمدید بفرمائید:

من با بچه هایم مشکل دارم شوهرم رحمت خدا رفته وبچه هایم یاغی شدند وخیلی اذیتم میکنن.

خب بفرمایئد اگر وضوءندارین برین آماده بشین و بیاین تا من شروع کنم

بعداز اینکه هر سه وضوء گرفتند:

من پس از آمادگی شروع کردم به خواندن الرقیه الشرعیه بر سر آن خانم ..

پس از مدت زمان کوتاهی خانم دیگر(خواهر) که در کنارش بود از قرائتم منقلب شده وبی اختیاربا صدای بلند شروع کرد به گریه کردن و بهمان حالت( بی اختیاری) از خود بیخود شد و گریه اش قطع نمیشد.

انگشتان دستش بشدت از هم باز شده بودند و دستانش بطور عجیبی به لرزش در آمده بود .بعد ازگذشت 30دقیقه و کمی آرامش من نوار باطل سحر را برایش روشن کردم که باز هم تأثیر مثل همان بار اول برایش رخ داد وبا هربار تکرار آیه (قال موسی ما جئتم به السحر ان الله سیبطله ) آن زن بیچاره صدای گریه ولرزش دستانش بیشتر میشد.

دوستان علامت باز شدن انگشتان بمعنی سحر تفریق است یعنی جدائی بین زن وشوهر که این خانم بیچاره به آن مبتلا شده بود ومدتی است از اختلاف ودرگیری بین خود وهمسرس شاکی بود ودر حال حاضر هم کارشان به طلاق کشیده .

انشاءالله با همت خود ایشان وکمک ویاری پروردگار عالمین بر ساحران پیروز خواهیم شد آمین یا رب العالمین.

واما آن زن اول که از فرزندان خود شاکی بود بعد از چند روز تلفنی گفت که بفضل خداوند کریم وکلام خداوند بچه هایم آرام شدند واخلاق خیلی بهتری پیدا کردند در حالیکه قبل از آن در خانه نمیشد باهم یکجا باشند حتماً درگیری رخ میداد.

حال دوستان در صورت امکان شما هم از این فایل صوتی استفاده کنید وچنانچه بر شما یا اعضاء خانواده اثر (منظور اثر شدید است نه عادی) گذاشت بدانید که مورد سحر قرار گرفته اید باید به فکر چاره باشید.

یا علی مدد

دایی ابراهیم


موضوعات مرتبط: باطل سحر و نماز کشتن ساحر
برچسب‌ها: داستان , سحر تفریق

تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ | 8:31 | نویسنده : دائی ابراهیم |

برای رهن و اجاره سریع خانه یا مغازه

برای عدم دخالت دیگران در رهن و اجاره سریع خانه یا مغازه

با سلام

مقداری اسپند+ کُندر تهیه کنین سپس همون آیه های قبلی رو + وجعلنا من بین ایدیهم سدا ومن خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لا یبصرون +این دستور

( خداوندا بستم دست بستم پا بستم کلام بستم زبان بستم قلب بستم چشم و گوش وهفت اندام مخالفان و بدخواهان رو بر من فلانی زاده فلانه که دیگر در امورم دخالت نکنن

بحکم وَأَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِّنِّی الهی مهر و محبتم را بدلشان بیفکن تا دیگر آزارم ندهند توکلوا یا خدام هذا الآیات وافعلو ما امرتکم العجل 2 الوحا2 الساعه 2 بارک الله فیکم وعلیکم

نیم ساعت قبل از اذان مغرب در محل اسپند دود کنین ، ظرف اسپند رو دقیقا روبروی دهان خود با فاصله کم گرفته وآیات رو بخونین و فوت کنین ، ساعت و روز انجام عمل باید سعد باشد و در زمان عمل با طهارت باشین


موضوعات مرتبط: افزایش رزق و روزی ، دفع شر و نحسی
برچسب‌ها: رهن سریع خانه , رهن سریع مغازه , عدم دخالت دیگران

تاريخ : سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۹ | 10:55 | نویسنده : دائی ابراهیم |

خساست مرضی بشدت زشت و کریه

خساست مرضی بشدت زشت

و خصلتی ناپسند و کریه و ظالمانه

با خواندن داستان ذیل پی میبریم اشخاصیکه خسیس هستن با خصلت زشت خود خانواده و اطرافیان ظلم بزرگی مرتکب میشوند این اشخاص پست و دون و بی ارزش باعث میشن فرزندانشان در برابر دیگران خجالت کشیده برای تهیه یک قلم جنس دست به هرکاری بزنن

لعنت خدا و رسول خدا بر همه خسیسان پست و مریض

امام رضا علیه السلام فرموده اند :

بر شخص مالدار متمکن واجب است که بر عائله اش در مخارج وسعت بدهد.

(تا آرزوی مرگش را ننمایند)

در حدیثی دیگر وارد شده یکی از جاهایی که دعا مستجاب می شود ، آن جایی است که مرد وضع مالی خوبی داشته باشد ولی در مخارج اهل و عیال خود سخت گیری کند.

در اینجا اگر اهل و عیال او دست به دعا بلند کنند و مرگ پدر یا همسر خود را از خدا بخواهند دعای آنها زود مستجاب می شود تا مال آنها به دست خود عیال و بچه ها آید و از آن استفاده کنند.

«به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام، شرح نراقی»


موضوعات مرتبط: داستان
برچسب‌ها: داستان , وقایع

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۹ | 16:36 | نویسنده : دائی ابراهیم |

داستان گرویدن جادوگر آفریقایی(بامالو کانتریو) به دین اسلام



داستان مهیّج گرویدن جادوگر آفریقایی(بامالو کانتریو) به دین مبین اسلام
از درگاه خداوند آمرزش و علو درجات برای مرحوم سید مجتبی موسوی لاری مسئلت دارم، زیرا ایشان در امر تبلیغ معارف اهل بیت در عرصه بین الملل و توزیع و نشر کتب دینی از هیچ کوششی فروگذار نکرده و من به شخصا هدایت خود را مدیون آن بزرگوار هستم.


بامالو کانتریو نام مستعار جادوگر و ساحر آفریقایی اهل یکی از کشورهای واقع در منطقه غرب آفریقا است. وی به دنبال شغل آبا و اجدادی خود از کودکی تا سن پنجاه سالگی از راه رمالی و سحر و جادو گذران زندگی می‌کرده که پس از گذشت نیم قرن از عمرش به یکباره لطف الهی شامل حالش شده و به دین مبین اسلام و مکتب حق اهل بیت (ع) می‌گراید.
این گفتگو ابتدا به زبان محلی (لینگالا) تهیه شده و سپس به فرانسوی و در نهایت به زبان فارسی بازگردانده شده است.

به ادامه ی مطلب مراجعه کنید


موضوعات مرتبط: داستان
برچسب‌ها: داستان , وقایع

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۹ | 13:1 | نویسنده : دائی ابراهیم |

از اسرار غیب

از اسرار غیب

اگر مردی با همسرش نزدیکی کند درحالیکه حائض است به بیماریهای پوستی در مناطق حساس بدن مبتلاء میگردد که شفاء ندارد

اگر اگر زن حائض لباسهای مردیکه تب دارد را بپوشد سپس بدهد آن مرد تب دار بپوشد تبش قطع میگردد

اگر زائو درد زایمان دارد وزایمان برایش مشکل است چنانچه با موهای زن دیگری بخور کند زایمان برایش سهل میگردد

اگر شیر زن را بر چشم خورده بزنند ویا بر لکه های پوستی وقرمزی بمالند شفاء میابد

اگر مقداری (حنتیت) نوعی بخوراست بر نوک پستان زن شیر ده بزنند شیرش قطع میگردد

اگر زن شیر ده تربچه سبز و روغن گاو با نعناع بخورد شیرش فراوان میشود

اگر شیر زن را با سرکه بخورند سنگ مثانه را از بین میبرد

دائی ابراهیم


موضوعات مرتبط: داستان
برچسب‌ها: اسرار غیب

تاريخ : سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۹ | 14:25 | نویسنده : مشاور خانم علوی |

پندهای حکیمانه لقمان

پندهای حکیمانه لقمان

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی:

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی

و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .

و اگر با مردم دوستی کنی در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست .

دایی ابراهیم



تاريخ : سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۹ | 2:55 | نویسنده : دائی ابراهیم |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.