دائی ابراهیم

قرآن درمانی

نظرات حذف شدن پیامها بعلت درج نشدن در صفحه مربوطه

دائی ابراهیم
دائی ابراهیم قرآن درمانی

نظرات حذف شدن پیامها بعلت درج نشدن در صفحه مربوطه

مارال :

سلام دایی خدا وکیلی جواب پیام‌های منو چرا نمیدی گناهی خطایی حرف بدی زدم !؟

پاسخ: علیکم
همه نظرات کاربران در پست های عمومی حذف میشه میتونین نظرات رو بخونین بعد قضاوت کنین
چون این پست جای هر سوالی نیست
فقط سوالاتی که ما برای اون مورد پستی در نظر نگرفته باشیم پاسخ میدیم
الان متوجه شدین؟

فاطمه :

سلام.يه پسر٨ ساله دارم.خيلي اذيت مي

پاسخ: علیکم

برای چندمین بار نظر شما حذف میشه
دائی جان کمی دقت کردن خوبه
در وبلاگ ، پست فرزندان موجوده چرا اینجا نظر میدین؟؟؟؟؟

سحر :

سلام خدمت دایی عزیز ، این چندمین باره پیام میدم من و شوهرم از مهر پارسال تقریبا سه چهارم رزقمون کم شده یه دعا برای گشایش و رزق میخوام

پاسخ: علیکم
این نظر شماهم حذف میشه
چون اصلا دقت نمیکنین کجا نظر میدین پست رزق و روزی جای دیگه س
درضمن ما دعا نمینویسیم
یاعلی مدد

نظرات علت به سرانجام نرسیدن خواستگاریها

شادی :

سلام دايي من خيلي خواستگار داشتم قبلا كه ميومدن خونمون ،ولي جور نميشد موقعيت هاي خوبي هم بود مثلا اونا بعضي وقتا پيگير ميشدن ،من نميخواستم يا برعكس يه بنده خدايي يكي رو بهم معرفي كرد ٦ماه پيش..اون خيلي از من خوشش اومد و ما ميخواستيم آشنا شيم و من ٢يا ٣بار ترك كردم طرفو.اون خييييلي اومد دنبالم ..كه تو هر كاري بگي من ميكنم چرا رفتي .من تو دلم اين بود كه به دلم ننشست خلاصه بعد يه ماه ديدم نه خوبه و رفتم سمتش ما با هم چن ماه خوب بوديم و قرار بود بيان خواستگاري...كه الكي سر يه چيز بهونه شد و اون خدافظي كرد باهام كسي كه دييونم بود الان من چكار كنم

پاسخ: علیکم
دستورات کشف مطلب رو عمل کنین
یاعلی مدد

مهرناز :

سلام . دانشگاه که قبول شدم با پسری آشنا شدم، از نظر جنسی خیلی اذیت و تحقیر شدم، بعد از اون بدبختانه گرفتار خودارضایی شدم. چند وقتی تنها زندگی کردم و میکنم، توی خونه پدریم فقط مادرم نماز می خواند، جو خانه سنگین است و همه مدام خوابشان میاید، با اینکه مشکل خاصی نداریم اما هیچکدام شاد نیستیم.
خودم حدود یکسال است که برای کار تهران آمدم و در حال حاضر تنهام، با اینکه ضریب هوشی بالایی دارم و خوب کار میکنم حقوق بهم نمیدن هنوز نتونستم یک کار با حقوق منظم پیدا کنم و تحت شرایط سختی هستم.دانشجو که بودم دزدی کردم پدرم بدادم رسید، مریض شدم و در اورژانس روانپزشکی بستری شدم، پسری که دوستش داشتم بهم خیانت کرد.حالا بعد از گذشت این اتفاقات همکاری دارم که دوستش دارم با دیدنش تمام وجودم میخواهد پرواز کند، ذوق دارم، احساس زندگی و جوانی میکنم و احساس میکنم می توانم در کنار او بهترین و خوشبخت ترین دختر دنیا باشم.متاسفانه چهاربار با هم رابطه داشتیم.عاجزانه از خدا خواستم به سمت گناه نریم.نمیدانم چرا اینطور شد
یک سال و یک ماه از من کوچکتر است.بی نهایت دوستش دارم ابراز علاقه یا تمایل برای ازدواج از خود نشان نمی دهد اما بسیار به من اطمینان دارد . من را قبول دارد حتی مادرش میگفت مدام در خانه از شما تعریف می کند. دایی جان زندگی اون هم بهم ریخته و الان شرایط ازدواج نداره اما من حاضرم صبر کنم و در کنارش کار کنم تا شرایط بهتر شود ولی اون حرفی نمی زند...من هم غرورم اجازه نمی دهد خودم این حرفها را بزنم و شاید ردم کند و تحقیر شوم. مدام دلشوره و افزایش ضربان قلب دارم روی سینه م سنگینی احساس میکنم

پاسخ: علیکم

خاطرات شما مثل سرگذشت دختری که به تهرون کثیف پا گذاشت با داستان (ای کاش یک زن نبودم) و تا تونستن بهش تجاوز کردن مشتی غیر تهرونی که تهرون رو نجس کردن و کل تهرون و کشور رو به لجن کشیدن تا زمانیکه تو اون شهر کثیف هستین بشما تجاوز میشه مورد شما با اون شخص جور نیست بفکر خود باشین

یاعلی مدد


موضوعات مرتبط: نظرات کاربران

تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۷ | 6:32 | نویسنده : دائی ابراهیم |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.