مرد جوان میگفت شب عرویسیم به مصیبت تبدیل شد آتش در سالن غذا خوری ناپدید شدن شام مهمانان و فرار همه با ترس از سالن.
این جوان 23 ساله خوش قیافه وزیبا بود ودخترعمه خود را خواستگاری کرد . یکروز که میخواست یک اتاق در خانه پدری خود بنا کند شروع به نظافت انباری قدیمی که در کنار اتاق آینده اش بود کرد در حالیکه مشغول کارش بود ناگهان یک میله آهنی به سرش اثابت کرده به زمین میخورد و از حال میرود
بعداز 4ساعت مادرش متوجه غیبت بیش از حد او میشود وبطرف انباری میرود که پسرش ر ابا سری خونی میبیند.و...
در بیمارستان زمانی بهوش میآید که سرش را باند پیچی کرده بودند بعد از 2روز از بیمارستان مرخص میشودو و در حالیکه حالش بهتر شده بود جهت ادامه کار بار دیگر به انباری میرود وقتی وارد انباری شد دید که درب از داخل برویش قفل شده خیلی تعجب کرد!!!!!!! ترس تمام وجودش را گرفت قلبش بتندی میزد سردرد شدیدی احساس کرد چراغ انبار بخودی خود خاموش شد !!!!! با کمال تعجب دید یک دختر زیبا در برابر چشمانش ظاهر شد.:
سلام عزیزم خوش اومدی دلت برام تنگ نشد؟
جوان نگون بخت که نتونست خودشو کنترل کنه از ترس بی هوش شد وزمانیکه به هوش آمد خود را روی رختخواب در اتاق خودش دید ساعت را نگاه کرد 6ساعت بی هوش بود
مادرش نزد آمد وگفت پسرم دیگر به انباری نرو وکاری در آنجا انجام نده من کارگر استخدام میکنم تا انباری رو مرتب کنند جوان هم از آن جریانی و ترسی که برایش پیش آمده بود با نظر مادر مخالفتی نکرد و اتفاقی که برایش رخ داد را با پدر ومادر خود مطرح کرد
همان شب در اتاق خود بود که دید از دیوار دخترکی خارج شده و.:
من دوستت دارم عاشقتم ازت میخوام با من ازدواج کنی
جوان بادیدن این صحنه از ترس جیغ و فریادی کشید که پدر ومادرش شتابان به اتاقش آمدند ودیدند پسرشان با ترس وداد وفریاد به گوشه اتاق اشاره میکند پدر ومادر او چیزی را نمیدیدند
پدر نگران فرزندش شد که داره دیونه میشه وباید فکری کنه اونشب درکنار فرزندخود تا صبح ماند
نامزد جوان(دختر عمه) بدیدنش آمده و او هم از ماجرا با خبرش کرد که چی دیده و چه اتفاقی برایش رخ داده بعداز رفتن دختر عمه . در اتاق جوان بار دیگر دختر جنی حاضر شد ولی اینبار با خشم وغضب وتهدید
اگر با من ازدواج نکنی اون دختر عمه تو میکشم
جوان بدبخت از ترس با دختر عمه تماس گرفت وگفت شروع کن به قرآئت قرآن و جریان تهدید کردن رو برایش نقل کرد بازهم دختر جنی حاضر شد باعصبانیت بیشتر از عمل جوان وارد بدنش شد وشروع به اذیت وآزار وعذاب دادن کرد
از شدت درد وعذاب خون از بینی جوا ن سرازیر شده بود تشنج وحالت اغماء و..
پدر بادیدن وضعیت فرزندش درخواست آمبولانس از بیمارستان کرد وسریعاً اورا به نزد دکتر رساند آزمایشها ی متعددی انجام شد ولی نتیجه همگی نورمال بود واثری از بیماری مشاهده نمیشد دکتر مبهوت شده که مشکل جوان از چیست !!!!!
این حالات چندین بار تکرار شد و مرتب به بیمارستان منتقل میشد ولی دریغ از مداوا...
پدر تصمیم گرفت پسرش را جهت معالجه به اروپا ببرد در آنجا هم تمام اطباء از تشخیص بیماری عاجز بودند. ناچاراً با دست خالی به کشور و شهر خود برگشتند
جوان تصمیم خود را گرفت با دختر عمه ام ازدواج خواهم کرد و تاریخ عروسی را تعیین کردند ومصیبتها شروع شد روز عروسی حریق در تمام سیم کشی برق .طوریکه آتش نشانی را خبر کردند.
بعداز اتمام و اطفاء آتش سوزی . وراه اندازی مجدد سیستم روشنائی خبر آوردند تمام شامی که جهت مهمانان تهیه کرده بودیم غیب شده وهیچ اثری ازش باقی نمانده ساعتی بعد همه چراغها خاموش شدند و همه در تاریکی ماندند ترس همه را فراگرفت اتفاقات عجیب یکی بعداز یکی نهایتاً مهمانان با ترس از جشن عروسی پا به فرار گذاشتند
همه برا ین باور بودند که این حوادث اتفاقاتی نبوده و دست شخص یا اشخاصی در این کار دخیل بودند اما اینها کی بودند؟ هیچکس خبر نداشت.
اون شب بعد از رفتن همه عروس وداماد به حجله خود رفتند تا اولین شب خود را در کنار هم بگذرونند . . هنوز در حجله خود مستقر نشده بودن که دختر جنی حاضر شد اینبار عروس هم دختر جنی رو میدید که باحالت غضبناک وچهرهای مملو از خشم وکینه میخواست به آنها حمله کنه بدن عروس از شدت ترس بلرزه درآمده بود وتحمل دیدن چهره زشت وکریح و دختر جنی رو نداشت و بادیدن آن جنیه از حال رفت جوان هم با دیدن این صحنه شروع به قرآئت آیات قرآن کرد ولی نتوانست در برابر جنیه تحمل کند دختر جنی چند بار به جوان نگون بخت حمله کرد و بعد از گذشت چند دقیقه که. عروس بحال آمد همینکه دید چی بر سر همسرش آمده شروع به جیغ وداد وفریاد کرد پدر ومادر جوان با سرعت خودرا به داخل رساندند وبا دیدن وضعیت عجیب فرزندشان متعجب شده از نارحتی به گریه شیون پرداختند
پدر جوان جریان پسرش را بامعالجی که از این امور خبر داشت در میان گذاشت روز بعد معالج آمد وشروع به کار کرد بعداز کشفیاتی که توانست از جنیه بدست بیاورد فهمید آن جنیه عاشق جوان شده وعمرش 304 سال است ودر زمانی که وارد انباری شد عاشق او شده معالج با روشهای خود آن جنیه را مجبور به خروج از بدن جوان کرد واز او تعهد گرفت که دیگر مزاحمتی برایشان ایجاد نکند.
حال به شکرانه خداوند جوان وعروسش در صحت وسلامت بسر میبرند و دارای 3 پسر فرزند 1 دختر و چهارمین فرزند هم در راه است.
والسلام
یا علی
موضوعات مرتبط: داستان
برچسبها: جن , داستان جن
هشدااااار بخور وهبی تقلبی
جن عاشق وماجرای جوان بدبخت
جن متجاوز وعاشق ودستوراتی برای سرکوب شهوت جن
باطل سحر و برگشت سحر به ساحر و دشمنان با سوره زلزله
محرم ماه خون
جن عاشق وخود درمانی
الرقیه الشرعیه آتشین بر سر عارض شیطان پلید که در پاها متمرکز شده
داوود محمد فرهان ساحر و جادوگر توبه کرده و داستان عجیب و غریبش
جن خواهرم
پدر بزرگ و عشیقه جنی او
نفرین گربه سیاه
داستان جن و پسر عمویم
داستان من و جن
سیاتیک یا همان عرق النساء.سردرد و کمر درد
مس جن وتشخیص مبتلا به آن
مو در صورت طفل
پریودی و ریزش مو
بارداری و اسرار نهفته و عجیب آن
عید سعید غدیر
درمان سحروجادوی سیاه مدفون و معلق در هوا
سایت ماه اسکین طراح قالب وبلاگ رایگان با امکانات عالی